|
|
|
ترجمه کتاب Target Iran (هدف ایران) نوشته Scott Ritter (اسکات ریتر) نویسنده کتاب Iraq Confidential (عراق محرمانه)
واقعیت طرح های کاخ سفید برای تغییر رژیم The Truth about the White House’s Plans for Regime Change
مقدمه Prologue نشست خبری در ماه اوت A Briefing in August
روز 14 اوت 2002، در پایتخت تنها ابر قدرت دنیا یعنی واشنگتن DC، همانند بقیه روزهای گرم تابستان آغاز شد. نگرانی ها در خصوص بحران عراق، با مذاکراتی که با کنگره آمریکا انجام گرفته بود، در حال افزایش بود. کنگره آمریکا به دولت بوش جهت حمله به رژیم صدام حسین، به خاطر تولید سلاح های کشتار جمعی، چراغ سبز داده بود. در وزارت خارجه آمریکا آقای فیلیپ ریکر Phillip Reeker معاون مطبوعاتی سخنگوی وزارت خارجه جهت ادای توضیحات به خبرنگاران به تریبون نزدیک شد. موضوع عراق در فکر همه خبرنگاران بود بطوری که اولین سؤال از آقای ریکر در مورد رابطه ایالات متحده با کنگره ملی عراق، و موضوع ادامه کمک های مالی برای عملیاتی که توسط مخالفان رژیم عراق به رهبری احمد چلبی انجام میشود، بود. سپس توجهات از چلبی به صدام حسین و سلاح های کشتار جمعی جلب گردید و بعد خبرنگاری در مورد گزارشات اخیر سازمان های جاسوسی، که دلالت بر شروع برنامه تولید سلاح های بیولوژیکی توسط عراق دارند، سؤال نمود. آقای ریکر با مهارت سؤالات را با پاسخ های استاندارد وزارت خارجه جواب داد: "ما در مورد نگرانی های خود در باره رژیم صدام حسین و تلاش های آنها جهت داشتن سلاح های کشتار جمعی و تولید موشک هایی جهت حمل این سلاح ها و پشتیبانی از گروه های تروریستی بسیار جدی بوده و شفاف عمل کرده ایم و فکر نمیکنم که امروز بتوانم نکته جدیدی به آن اضافه نمایم و یا اینکه تغییری در مورد دیدگاه های ما در خصوص رژیم صدام بدهم. رژیمی که تهدیدی نه تنها بر علیه ملت خود بلکه بر علیه سایر ملت های منطقه محسوب شده و در نتیجه خطری برای صلح و امنیت در کل جهان میباشد. نشست خبری از موضوع عراق به ایران متمایل گردید که بحث های جالب آن از این قرار است:
خبرنگار: شورای ملی مقاومت ایران صبح امروز در واشنگتن DC یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد. آنها در لیست سازمان های تروریستی خارجی FTO منظور شده اند چرا که آنها به مجاهدین خلق وابسته هستند که یک . . . ریکر: MEK (سازمان مجاهدین خلق ایران) خبرنگار: من تنها نگران این بودم که موضع شما در مورد گروه های تروریستی مانند اینها و یا سازمان هایی که بنحوی به گروه های موجود در لیست گروه های تروریستی خارجی وابستگی دارند چیست؟ ریکر: آنها یک گروه تروریستی هستند. مطابق قوانین آمریکا آنها جزو لیست گروه های تروریستی خارجی می باشند. شما میتوانید در باره آنها از منبعی تحت عنوان گزارش خطوط تروریسم جهانی Patterns on Global Terrorism Report کسب اطلاع نمائید. خبرنگار: ولی آنها به صورت آشکار فعالیت میکنند و یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن برگزار کرده اند. منظورم اینست که شما . . . ریکر: در مورد آن شما میتوانید با وزارت دادگستری که در این گونه موارد قوانین را اعمال مینماید صحبت کنید. خبرنگار: خوب، آنها در واقع در این مصاحبه مطبوعاتی اطلاعاتی ارائه دادند مبنی بر اینکه ایران در حال ساخت دو تأسیسات هسته ای جدید، برای تولید سوخت با غنای بالا که در ساخت سلاح های هسته ای کاربرد دارد، میباشد و اظهار داشتند که این اطلاعات را در اختیار دولت آمریکا قرار داده اند. بنابراین سؤال من اینست که آیا شما اعتقاد به درست بودن این اطلاعات دارید و آیا باور دارید که ایران در حال ساخت این تأسیسات هسته ای میباشد. ریکر: من در حال حاضر در موقعیتی نیستم که اطلاعات محرمانه را از هر منبعی که باشد با شما در میان بگذارم. بنابراین نمیتوانم در این مورد به شما کمکی بکنم. در مورد ایران من فکر میکنم که اختلافات ما ناشی از سیاست و رفتار دولت ایران از جمله پشتیبانی از گروه های تروریستی بین المللی، مخالفت با صلح اعراب و اسرائیل، داشتن برنامه هایی جهت تولید سلاح های کشتار جمعی و موشک های بالستیک جهت حمل این سلاح ها، و همچنین عدم رعایت حقوق بشر است که ما در باره آنها بارها صحبت کرده ایم. اینها موضوعات و نگرانی هایی بودند که ما در مورد رژیم ایران از مدتها قبل داشته ایم و این موضع ما را مشخص میکند. من فکر میکنم که آقای رئیس جمهور در این مورد به طور واضح بیان داشتند که آینده ایران توسط مردم ایران مشخص خواهد شد و توجه شما را به اشاره ای که ایشان در تاریخ 12 ژوئیه داشتند جلب میکنم که در مورد مبارزات داخلی است که در ایران در حال انجام است و ایالات متحده این اتفاقات را با دقت زیر نظر دارد. ولی بهرحال این موضوع به مردم ایران بستگی دارد که چگونه تصمیم گیری نمایند. همانطور که رئیس جمهور گفته اند اگر کشور ایران بسوی آزادی و آزادگی پیش برود دوستی بهتر از ایالات متحده نخواهد یافت. خبرنگار: آقای ریکر به سؤال مربوط به شورای ملی مقاومت برگردیم. اگر ممکن است این موضوع را پیگیری نموده و در مورد اینکه آخرین مکاتبه شما از وزارت خارجه به وزارت دادگستری چه زمانی بوده است صحبت کنیم. برای اینکه غیر قابل توجیه است که گروهی که به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی FTO شناخته شده است قادر باشد یک کنفرانس مطبوعاتی در هتل ویلارد Willard که تنها چند قدم با کاخ سفید فاصله دارد برگزار نماید. بنابراین اگر ممکن است آخرین زمانی که شما این موضوع را با وزارت دادگستری در میان گذاشته اید را بیان نمائید. ریکر: بله منظورم اینست که وزارت دادگستری اعمال قانون مینماید. ما طبق قانون برای آنها لیست گروه های تروریستی را مشخص میکنیم و آنها هستند که قانون را اعمال مینمایند. شما میتوانید این سؤال را از آنها بپرسید که آنها به این موضوع چگونه توجه دارند. خبرنگار: اگر ممکن باشد این چیزی است که من دقیقا میخواهم بدانم. این به منزله این است که شما آقایان این گروه را در لیست گروه های تروریستی قرار داده اید ولی آنها هنوز به صورت آشکار در حال فعالیت هستند. ریکر: من خوشحال میشوم که این موضوع را پیگیری نمایم و مطمئن هستم که همانقدر که ما در مورد آنها میدانیم وزارت دادگستری نیز مطلع است. خبرنگار: منظورم اینست که اینها به ایالات متحده آمده اند و مطمئن هستم که از طریق وزارت خارجه به آنها ویزای ورود داده شده است، آیا شما فکر نمیکنید که در این مورد قانون را زیر پا گذاشته اید؟ ریکر: من نمیدانم که این افراد چه کسانی هستند و یا اینکه آنها قبلا کجا بوده اند و یا اینکه ملیت آنها چیست. من اطلاعاتی در مورد آنها که چه کسانی هستند ندارم. من تنها شنیدم که آنها در ساعت 11 صبح یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کردند. اطلاعات بیشتری در این زمینه ندارم و با توجه به اینکه از نظر قانونی این یک موضوع داخلی است بایستی توسط وزارت دادگستری مورد پیگیری قرار گیرد. خبرنگار: منظورم اینست که این خیلی شبیه به جنبش مقاومت عراق است که هفته گذشته رهبران گروه های مربوط به آن اینجا بودند. اگر ایران به سمت تولید سلاح های کشتار جمعی هسته ای و بیولوژیکی، که این گروه ادعا میکند با همکاری روسیه صورت میگیرد، پیش میرود و اگر رژیم ایران بطور کامل آزاد و دموکراتیک نیست، آیا وزارت خارجه با این گروه شبیه گروه های عراقی برخورد میکند؟ آیا شما با آنها تماس برقرار کرده و سعی کرده اید که برخوردی شبیه با آنچه که سعی دارید در عراق انجام دهید داشته باشید؟ ریکر: من فکر میکنم که شما به دو موقعیت مختلف توجه دارید. من این موضوع را مجددا امروز روشن کردم که چه نگرانی هایی در مورد ایران داریم و سیاست های ما در مورد ایران چیست؟ من شما را به مطالعه مجدد بیانات 12 ژوئیه رئیس جمهور دعوت کردم. بنابراین نگرانی های ما شامل برنامه های دولت ایران جهت تولید سلاح های کشتار جمعی و برنامه های موشکی آنست و این موضوعی است که ما از نزدیک آنرا دنبال میکنیم. خبرنگار: آیا ممکن است که دفتر نمایندگی این گروه تروریستی در واشنگتن DC، آنگونه که این گروه ادعا میکند، مستثنی شده باشد؟. ریکر: شما بایستی این سؤال را از وزارت دادگستری بپرسید برای اینکه اعمال قانون توسط آنان انجام میشود. عنوان قانون مربوطه ماده ضد ترور و مجازات اعدام مؤثر مصوبه سال 1996 میباشد. خبرنگار: بنابراین چیزی نیست که وزارت خارجه . . . ریکر: آنها بایستی پاسخگو باشند و ما در مورد اعمال قانون در داخل نقشی نداریم و شما بایستی از آنها سؤال کنید. خبرنگار: من از این موضوع مطلعم ولی شما استثنائاتی قائل میشوید. آیا شما گروه های تروریستی خارجی را مشخص میکنید؟ ریکر: درست است. خبرنگار: آیا شما در مورد این گروه که تحت رهبری مجاهدین خلق است استثناء قائل شده اید؟ مسئله اعمال قانون نیست بلکه مشخص کردن لیست است. آیا شما آنها را به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی FTO میشناسید؟ ریکر: این گروه مشخص که شما در مورد آن سؤال میکنید، حداقل مطابق آنچه که وسایل ارتباط جمعی انتشار داده اند و مطالبی که در نشست های خبری وزارت خارجه اظهار شده است، شورای ملی مقاومت ایران را یک گروه تروریستی خارجی میشناسیم و آنها را تحت رهبری مجاهدین خلق ایران به حساب می آوریم. خبرنگار: بنابراین کلیه الزامات مربوطه نیز در مورد آنها اعمال میگردد. ریکر: درست است، و اگر شما به گزارش خطوط تروریسم جهانی نگاه کنید در آنجا تعدادی از آنها آورده شده اند و بقیه در اوراق قانونی که آنها را مشخص میکند آورده شده اند. برای اینکه واضح است گروه ها میتوانند نام های جدید و عناوین دیگر برای خود انتخاب نمایند ولی بهرحال ما مواظب رفتار آنها هستیم.
به عنوان یک بازرس قدیمی تسلیحاتی سازمان ملل متحد، که نقش جدی در تنظیم و اجرای سیاست های کنترل تسلیحات و خلع سلاح چه در ظاهر و چه در پشت پرده داشته ام، صحنه ای را که در اتاق نشست خبری وزارت امور خارجه در 14 اوت 2002 دیدم حتی برای من که در این نوع فضاهای سورئالیستی (مترجم: یعنی خیلی عجیب، بیشتر شبیه به خیال تا واقعیت، همراه با ایده ها و تصاویری که به طرز عجیبی مخلوط شده اند) که اغلب دولتی و خیلی رسمی برگزار میگردند رشد کرده ام، بسیار جالب و دیدنی بود. مطابق آنچه که وزارت خارجه آمریکا از این اتفاق برداشت کرده است سخنگوی وزارت خارجه با یک گروه تروریستی شناخته شده که یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی با اطلاع کامل دولت آمریکا در واشنگتن DC برگزار میکرد درگیر بود. این زمانی اتفاق افتاد که دولت آمریکا صدام حسین را به خاطر حمایت هایش از گروه های تروریستی محکوم میکرد. شگفت انگیزتر اینکه این گروه تروریستی (شورای ملی مقاومت) در حال ارائه اطلاعاتی در مورد موقعیت برنامه هسته ای ایران بود که به مراتب روشن تر و دقیق تر از آنچه که کنگره ملی عراق و رهبرش احمد چلبی تاکنون به مقامات آمریکایی ارائه کرده بودند بود. من شخصا برخورد های زیادی در طی سالیان متمادی با احمد چلبی در خصوص اطلاعات دقیقی که در مورد برنامه تولید سلاح های کشتار جمعی عراق عرضه کرده بود داشتم که مورد قبول دولت آمریکا نیز واقع شده بود. این اطلاعات به طور جدی بزرگنمایی شده و در اختیار قرار میگرفت تا گروه احمد چلبی به عنوان یک گروه بزرگ جا بیفتد. بعدا معلوم شد که اطلاعاتی که احمد چلبی به عنوان اطلاعات دقیق به آمریکا و سازمان ملل فروخته بود ارزش چندانی نداشت (چیزی بیشتر از زهر مار ارزش نداشت). بر اساس دروغ ها و اطلاعات نادرستی که احمد چلبی در مورد تهدید از سوی عراق به عنوان یک تولید کننده سلاح های کشتار جمعی عنوان کرده بود آمریکا خود را درگیر یک جنگ غیر قانونی با عراق نمود. جنگی که در حال حاضر به یک اشغال فاجعه آمیز برای آمریکا تبدیل شده است. در مقیاس بزرگتر نقش احمد چلبی در بروز جنگ از طریق دروغ پردازی و غیر واقعی جلوه دادن حقایق (اگر چه چلبی شخصا خود را یک متخصص در اشتباه کردن و نه یک دروغگوی ساده مطرح مینماید) و همچنین روابط غیر موجهی که با سازمان های اطلاعاتی ایران برقرار کرده بود (که شامل ارائه اطلاعاتی راجع به منابع اطلاعاتی آمریکا و روش های آنها بود که باعث مصالحه آمریکا در میدان مبارزه و در نتیجه رشد شورش در عراق شد) باعث گردید که احمد چلبی و کنگره ملی عراق موقعیت ممتاز خود را از دست بدهند و قبل از تابستان 2002 دولت آمریکا کمک های مالی که از محل مالیات های مردم آمریکا و از طریق وزارت خارجه به احمد چلبی می پرداخت را قطع کرد و این در حالی بود که کلیه عملیات او توسط دولت آمریکا مورد بازنگری قرار گرفت. شورای ملی مقاومت که برچسب یک سازمان تروریستی خارجی FTO را یدک میکشد اطلاعات دقیق محرمانه ای در مورد توسعه سلاح های کشتار جمعی در ایران، کشوری که توسط دولت بوش حامی اصلی ترور بین المللی مشخص گردیده بود، ارائه داد. در حالیکه از میلیون ها دلار که بصورت کمک مالی از طرف دولت آمریکا به تشکیلات چلبی پرداخت شده بود در آنروز سخنی به میان نمی آمد ولی من چیزی را که اخیرا مشاهده نمودم اهداف سیاست آمریکا بود که دوباره در پشت پرده ریاکارانه برنامه مخفی تغییر رژیم، تحت عنوان خلع سلاح، پنهان شده بود. برخی بازیگران صحنه تغییر کرده بودند یعنی دیکتاتور بین النهرینی جای خود را به روحانیون اسلامی ایران داده بود ولی آرایش صحنه و خود بازی تغییر نکرده بود. اما درام واقعی در وزارت خارجه آمریکا (مترجم: Foggy Bottom = اصطلاح عامیانه به معنی وزارت خارجه آمریکا) نبود، ولی چند قدم دورتر در لابی هتل ویلارد یک ایرانی به نام علیرضا جعفر زاده یک مصاحبه مطبوعاتی مملو از مطالب هیجان انگیز برگزار کرد. آقای جعفر زاده مسئول روابط کنگره و سخنگوی مطبوعاتی دفتر نمایندگی پارلمان در تبعید ایران، شورای ملی مقاومت، مستقر در آمریکا است که قبل از گروهی از خبرنگاران در محل حاضر شده و خبرنگاران را در جریان اطلاعات تازه ای از برنامه های هسته ای ایران قرار داد. علیرضا جعفر زاده با گذشته ای نه چندان روشن متولد مشهد در ایران است که قبل از انقلاب 1979 که رژیم پهلوی را سرنگون کرد جهت ادامه تحصیلات دانشگاهی به آمریکا رفت. او پس از مدت کوتاهی به مجاهدین خلق پیوست و یکی از اعضای از خود گذشته سازمان محسوب میگردد بطوری که تا آنجا پیش رفت که داوطلب خودسوزی در بیرون از مقر سازمان ملل متحد جهت جلب توجه بیشتر به سازمان مجاهدین شد. در سال 1988 جعفر زاده به عراق، جائیکه آموزش های نظامی را در یکی از اردوگاه های مجاهدین گذراند، عزیمت نموده و سپس تحت کمک و راهنمایی مخابرات صدام حسین انجام وظیفه میکرد. سازمان مجاهدین خلق بخشی از نیروهای انقلابی بود که رژیم شاه را سرنگون کرد (و بر اساس یک سری اطلاعات قتل تعداد زیادی آمریکایی در ایران در سالهای قبل از 1979 بر عهده این گروه بود) و در طرح اشغال سفارت آمریکا در ایران و نگهداری 52 گروگان آمریکایی نقش داشت، هرچند که در سال 1981 مجاهدین درگیری شدیدی با ملاها در تهران پیدا کردند و اعضای آن به پاریس فرار کرده و مرکز فرماندهی خود را در آن شهر برپا نمودند. مجاهدین قبل از سال 1986 با همکاری صدام حسین پایگاه های نظامی خود را در عراق مستقر کرده بودند و از این پایگاه ها نیروهای مجاهدین با رژیم صدام حسین در مبارزه مرگ و زندگی علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری مینمودند. در اواخر ژوئیه 1988، درست قبل از اعلام آتش بس بین ایران و عراق (که منجر به پایان هشت سال جنگ خونین شد) واحد علیرضا جعفر زاده در مجاهدین خلق در عملیاتی موسوم به فروغ جاویدان که یک کوشش بی حاصل جهت سرنگونی دولت ایران بود شرکت داشت. نیروهای مجاهدین، مجهز به واحدهای مکانیزه موتوری، بیش از 100 کیلومتر در خاک ایران پیشروی کرده و شهر اسلام آباد را اشغال نمودند که بعد از آن توسط نیروهای ایرانی محاصره شده و از بین رفتند. مجاهدین خلق هزاران نفر از نیروهای خود را در این عملیات از دست دادند و جعفر زاده یکی از افراد خوش شانسی بود که توانست سالم به عراق مراجعت نماید. مجاهدین خلق نیروهایی را که از نبرد فروغ جاویدان جان سالم بدر برده بودند در یک اردوگاه به نام اشرف (که نام همسر اول مسعود رجوی بنیانگذار و رهبر معنوی مجاهدین بود) مستقر کرد. در سال 1991 بعد از شکست ارتش عراق در عملیات طوفان صحرا صدام حسین از نیروهای مجاهدین خلق در سرکوب کردها در شمال عراق کمک خواست. مجاهدین خلق یک عملیات به نام مروارید طراحی نمودند که در این عملیات صدها شهروند کرد از جمله زنان و کودکان کشته شدند. این عملیات همراه با قتل آمریکایی ها در ایران و اشغال سفارت آمریکا در سال 1979، وزارت خارجه آمریکا را در سال 1997 بر آن داشت تا مجاهدین خلق را یک گروه تروریستی بشناسند که از آن تاریخ تاکنون آنان این عنوان را حفظ کرده اند. همانطوری که توضیحات سخنگوی مطبوعاتی وزیر خارجه آمریکا برای وسایل ارتباط جمعی در 14 اوت 2002 اشاره داشت، مواضع جعفر زاده به عنوان سخنگوی شورای ملی مقاومت ایران، شاخه سیاسی مجاهدین خلق، که قبلا در عملیات نظامی علیه کردهای ایرانی و عراقی با هدایت صدام حسین شرکت داشت (شریک در جنایت جنگی) کمترین جنجالی را در پی نداشت. زمانی که یک فرد در خصوص لغت مصالحه فکر میکند معمولا ربطی بین آن با بیانات رئیس جمهوری در سخنرانی سالانه در کنگره پیدا نمیکند. اولین سخنرانی سالانه رئیس جمهور در کنگره که در 29 ژانویه 2002 انجام شد حاوی یک جمله تاریخی دولت بوش بود، این رئیس جمهور بوش بود که برای اولین بار لفظ محور شرارت را در مورد ایران، کره شمالی و عراق به کار برد: "کشور هایی مانند اینها و متحدین تروریست آنها محور شرارت میباشند که صلح و امنیت جهانی را با دنبال کردن ساخت تسلیحات کشتار جمعی به مخاطره انداخته اند. آنها با در اختیار گذاشتن اینگونه سلاح ها به گروه های تروریستی میتوانند به هم پیمانان ما در منطقه حمله کرده و تهدیدی برای ایالات متحده باشند. در هر حالت بهای این ناهماهنگی فاجعه آمیز خواهد بود". بخش اعظم سخنرانی رئیس جمهور مربوط به صدام حسین و عراق بود چرا که اغلب توجه دولت مردان آمریکا در آنزمان متوجه آماده سازی جنگ بر علیه عراق بود. کره شمالی نیز مانند عراق بخش مهمی از سخنرانی بوش را شامل میشد. در کمال تعجب در سخنرانی رئیس جمهور تنها یک جمله انتقاد آمیز از ایران وجود داشت: "ایران به صورت جدی پیگیر ساخت تسلیحات هسته ای بوده و ترور صادر میکند، و این در حالی است که تعدادی از افراد غیر منتخب، امید ملت ایران را برای آزادی سرکوب میکنند". ولی بازی شروع شده بود و ایران یکی از اعضای محور شرارت که بوش تعیین کرده بود به حساب می آمد. نکته مهم این بازی این بود که ایران و عراق به صورت جدا نشدنی جزو برنامه های شورای امنیت ملی آمریکا در تغییرات منطقه ای خاور میانه (تغییر رژیم) قرار گرفته بودند. یک عملیات نظامی یک جانبه جهت پیشبرد این هدف در دستور کار قرار گرفت. بازی دیگری که ساخته و پرداخته شد بطور کامل مشخص نبود و مدتی طول میکشید تا ترتیبات آن فراهم گردد. علیرضا جعفر زاده از دفتر خود در باشگاه ملی روزنامه نگاری در واشنگتن DC به سخنان رئیس جمهور گوش فرا میداد و آنچه را که میشنید خیلی دوست داشت و فکر میکرد که این گامی درست برای دولت بوش است که آنرا در مقابل دولت ایران قرار میداد، دولتی که جعفر زاده کمر به نابودی آن بسته بود. تا قبل از گزارش سالانه رئیس جمهور در کنگره، جعفر زاده احساس میکرد که سیاست دولت آمریکا در قبال ایران بیشتر تمایل به نزدیکی و حل مسائل از طریق مسالمت آمیز دارد. جعفر زاده و سایرین در شورای ملی مقاومت ( و سازمان مجاهدین خلق) با ناامیدی ناظر روابط رو به گسترش ایران و روسیه بودند که طی سالیان رشد زیادی کرده و بسیار به هم نزدیک شده بودند. این روابط از بعد همکاری های اقتصادی به اوج خود رسیده بود. این همکاری ها نه تنها ملاها را در تهران از نظر سیاسی و اقتصادی تقویت مینمود بلکه از آنجا که برخی از این روابط بر اساس خرید تسلیحات و تکنولوژی بود، ایران را قادر به ساخت تسلیحاتی میکرد که باعث تقویت نظامی ملاها نیز میشد. بخش عمده نگرانی ها در روابط بین روسیه و ایران ناشی از انتقال تکنولوژی مربوط به صنایع موشکی و رآکتور های هسته ای بود که شورای ملی مقاومت اعتقاد داشت که بخشی از برنامه محرمانه تسلیحات هسته ای ایران را تشکیل میدهد. اگر چه گروه طرد شده شورای ملی مقاومت از تماس با مقامات عالی رتبه آمریکا برخوردار بود ولی نگرانی های آنها نسبت به ایران گوش شنوایی نداشت. اما در آمریکا افراد دیگری هم بودند که نگرانی های آقای جعفرزاده را داشتند. اواخر سال 2001 بعد از حادثه تروریستی 11 سپتامبر در آمریکا گروهی از افراد هم فکر در واشنگتن DC گرد هم آمدند تا یک نهاد لابی تحت عنوان کمیته برای ایران دموکراتیک (CDI) تشکیل دهند. اشخاص عمده این گروه، نو محافظه کاران شناخته شده ای مانند میکائیل لیدن Leeden Michael، موریس آمیتای Amitay Morris (مدیر سابق اجرایی کمیته امور عمومی آمریکایی اسرائیلی AIPAC) و جیمز ووسلی Woosley James (مدیر سابق سیا CIA) بودند. هدف اصلی CDI براندازی رژیم ایران بود. این کمیته به شدت طرفدار اسرائیل بوده و با لابی های قدرتمند طرفدار اسرائیل مانند کمیته امور عمومی آمریکایی اسرائیلی AIPAC و یا انستیتوی یهودیان برای امور امنیت ملی JINSA در ارتباط بودند. این لابی های قدرتمند از سازمان مجاهدین و بخش سیاسی آن شورای ملی مقاومت به عنوان یک گروه پیشرو و عمده حمایت مینمودند چرا که مجاهدین خلق را تنها گروه منسجم و بزرگ ضد رژیم میدانستند. این حقیقت که سازمان مجاهدین در عراق مستقر بود و در گذشته از سیاست های خصمانه صدام حسین حمایت کرده بود کمتر مورد توجه این کمیته واقع گردید. اعضای CDI پیشینه ای در خصوص لابی کردن در طرفداری از اعمال قدرت و زور در خصوص رژیم هایی داشتند که هدف آمریکا براندازی آنها بود. لیدن، آمیتای و ووسلی از طرفداران سرسخت رهبر مخالفان عراق احمد چلبی بودند. آنها سالهای متمادی در پشت پرده کار کردند تا توانستند احمد چلبی را به عنوان یک بازیگر اصلی در صحنه سیاست آمریکا جا بیندازند که در پایان سال 2001 احمد چلبی و سازمان مطبوعش (کنگره ملی عراق) به عنوان اصلی ترین ارائه دهنده اطلاعات محرمانه عراق در رابطه با تولید سلاح های کشتار جمعی به دولت بوش مطرح گردیدند. نابودی سلاح های کشتار جمعی در عراق اصلی ترین بهانه برای کنار گذاشتن صدام حسین از قدرت که یکی از اهداف اصلی سیاست آمریکا بود بدل گردید. قبل از شروع سال 2002 به نظر میرسید که این مدل موفقی است که میتوان برای تغییر رژیم از آن استفاده نمود. کمیته برای ایران دموکراتیک CDI که تحت لوای یک شعار گرد هم آمده اند از تعداد زیادی شخصیت های مختلف از سازمان های گوناگون مربوط به لابی اسرائیل، که روابط بسیار نزدیکی با دولت اسرائیل برقرار ساخته اند، تشکیل شده است. علی رغم گمانه زنی ها در باره نقش لابی اسرائیل و دولت اسرائیل، این دولت اسرائیل است که روابط خارجی و امنیت ملی اسرائیل را سیاست گذاری مینماید و نه لابی اسرائیل. البته بر اساس مقاله سیاسی که در سال 1996 تحت عنوان A clean break (توقف پاک) نوشته شد هیچ چیزی قطعی نیست. این مقاله توسط تعدادی از ایدئولوگهای نو محافظه کار امریکایی که رابطه نزدیکی با حزب لیکود داشتند نگاشته شده و به عنوان یک راهنما برای نخست وزیر تازه انتخاب شده اسرائیل بنیامین نتانیاهو عمل میکرد که میتوانست از آن به عنوان اهرمی جهت نفوذ اسرائیل در مراکز تصمیم گیری شورای امنیت ملی آمریکا در راستای منافع اسرائیل بهره برداری نماید. با توجه به این نکته که لابی اسرائیل به عنوان یک نماینده مفید برای ارتقاء موقعیت اسرائیل عمل کرده است، روابط نزدیک کسانی که در لابی اسرائیل عضویت دارند و خود دولت اسرائیل، علی الخصوص حزب دست راستی لیکود، برقرار ساخته میتوان عواملی را که سبب ارتباط لابی اسرائیل و سیاست های رسمی حزب لیکود چه در قدرت باشد و چه در جایگاه مخالف دولت، پیدا نمود. یکی دیگر از بینانگذاران CDI یک آمریکایی ایرانی تبار به نام سبحانی است که از دوستان سابق رضا پهلوی پسر شاه سابق ایران میباشد. با توجه به روابط نزدیکی که این کمیته با لابی اسرائیل دارد سبحانی و اعضای دیگر کمیته مخصوصا لیدن قادر بودند تا روابط تنگاتنگی بین رضا پهلوی و دولت لیکود به نخست وزیری آریل شارون برقرار سازند. کمیته CDI و سایر اعضای لابی اسرائیل علی الخصوص AIPAC از طرفداران قانع کردن دولت آمریکا برای اعلام رضا پهلوی به عنوان جایگزین منطقی رژیم ملاها در تهران بودند. کلید اساسی در این طرح ارتقای جایگاه رضا پهلوی به داشتن نقش قانونی برای ایران امروز، و نه یک بازیگر کم اهمیت برای ایران گذشته، بود. برای انجام این امر CDI در صدد کمک گرفتن از دولت اسرائیل بر آمد و از دیدار آریل شارون از ایالات متحده در فوریه 2002 سود برد. آریل شارون، مانند سایر سیاستمداران در اسرائیل، از سیاست تهاجمی دولت بوش به عراق شوکه شده بود. این در حالی بود که دولت اسرائیل مدت طولانی دولت صدام حسین را زیر نظر داشت و با توجه به روابط نزدیکی که با بازرسان سازمان ملل در عراق در خلال دهه 90 داشت اطلاعات دقیقی از تهدیدات ناشی از جانب دولت عراق بدست آورده بود که با توجه به این اطلاعات تهدید عراق کم و قابل پیشگیری مینمود. این مطلب در ذهن دولت لیکود در مورد ایران مانند عراق نبود. در حالیکه اسرائیل از سرنگونی رژیم صدام حسین ناراحت نبود ولی این نظر در بین بسیاری از دولتمردان اسرائیل بود که اگر آمریکا میخواهد خود را به طور جدی درگیر مسائل خاورمیانه نماید و تا مرحله حمله به عراق پیش برود، پس بهتر است خود را برای تکمیل این برنامه یعنی تغییر رژیم در ایران و سوریه، خلع سلاح حزب الله و نابودی حماس در فلسطین آماده نماید. در اوایل فوریه 2002 یک هیئت بلند پایه اسرائیلی شامل نخست وزیر آریل شارون و وزیر دفاع بنیامین بن الیزر Ben-Eliezer Benjamin به واشنگتن آمدند و در 8 فوریه وزیر دفاع اسرائیل با دیک چینی معاون رئیس جمهور دیدار کرد و آنها اعلام نمودند که اولویت اول نگرانیشان ایران است و نه عراق. وزیر دفاع اسرائیل به چینی گفت که خطری که اسرائیل را تهدید میکند مثلث حزب الله – ایران – فلسطینان است که رهبری آن با ایران می باشد که با هم یک اتحاد تروریستی را تشکیل داده اند. وزیر دفاع گفت که اسرائیل مخصوصا نگران برنامه تسلیحات هسته ای ایران می باشد و اسرائیلی ها اعتقاد دارند که ایران قادر به داشتن این تسلیحات قبل از سال 2005 میباشد. بن الیزر اطلاعات جاسوسی خود را در مورد برنامه هسته ای ایران که این اطلاعات را قبلا نیز با سازمان جاسوسی سیا در میان گذاشته بود در اختیار دیک چینی قرار داد. این اطلاعات از تأسیسات هسته ای محرمانه ایران که خارج از چهارچوب بازرسی پادمان (safeguard) آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) قرار داشت پرده بر میداشت. روز بعد، یعنی 9 فوریه، همین مسائل در دیداری که آریل شارون با بوش داشت نیز مطرح گردید. هدف از این دیدار این بود که رئیس جمهوری آمریکا متقاعد شود تا ایران خطری به مراتب بیش از عراق برای اسرائیل است. ولی دولت بوش در موقعیتی نبود که توجه خود را از برکنار کردن صدام حسین منصرف کند. زمانی که بوش در مورد ادعاهای اسرائیل از رئیس سیا جرج تنانت George Tenantسؤال کرد او پاسخ داد که سازمان سیا در جریان این اطلاعات بوده ولی به آنها اهمیتی نداده است. این موضوع توسط بوش در دیداری که در ماه مه با پوتین داشت مطرح گردید ولی توجه اصلی بر روی تلاش روسیه برای نصب و راه اندازی نیروگاه بوشهر معطوف بود تا اطلاعاتی که در مورد تأسیسات سری هسته ای ایران توسط اسرائیل مطرح شده بود. دولت روسیه از ادامه کار بر روی نیروگاه بوشهر منصرف نگردید و اعتراض آمریکا را نادیده گرفت. اواخر ژوئیه 2002 روسیه یک موافقت نامه همکاری با ایران امضا کرد که ابعاد آن به مراتب بیشتر از موافقت نامه بوشهر بود که همه را متعجب ساخت. در این موافقت نامه روسیه پیشنهاد کرده بود که علاوه بر همکاری ها در زمینه نفت، گاز، و ساخت هواپیما، تعداد 5 نیروگاه هسته ای جدید نیز بسازد. یک هیئت بلند پایه آمریکایی که اوایل ماه اوت از روسیه دیدن کرده بود به این موافقت نامه اعتراض نمود ولی روسیه بر ادامه این همکاری مصر بود. دیداری بین هیئت های ایرانی و روسی برای 20 اوت ترتیب داده شده بود و قرار بود که این طرح مورد بحث و بررسی قرار گیرد. دولت اسرائیل علی رغم سرزنش های آمریکا دنبال راه های دیگری بود که توجه دولت آمریکا را به خطری که معتقد بودند ایران در منطقه دارد معطوف نماید و آمریکا را متقاعد سازد تا خطر ایران را جدی تر بگیرد. یکی از مهمترین طرح ها این بود که آمریکا همکاری های بین ایران و روسیه را در مورد برنامه های هسته ای متوقف سازد. سبحانی و CDI یک راه حل ایده آل پیشنهاد کردند. پیشنهاد این بود که دولت اسرائیل از رضا پهلوی جهت اعلام اینکه ایران در برنامه های سلاح های هسته ای پیشرفت داشته است استفاده نماید و در مقابل به رضا پهلوی اعتبار خاصی داده خواهد شد که موقعیت او را نسبت به سایر رقبا که سعی در جانشینی ملاها در ایران دارند تقویت خواهد نمود. متأسفانه بر خلاف انتظار اسرائیل و CDI رضا پهلوی ظاهرا این ریسک را که با سازمان های اطلاعاتی اسرائیل رابطه نزدیکی داشته باشد را نپذیرفت. لیدن و CDI توجه خود را به سازمان مجاهدین خلق مخصوصا شاخه سیاسی آن در واشنگتن، شورای ملی مقاومت، به عنوان انتخاب بعدی برای نزدیکی با سرویس های اطلاعاتی اسرائیل معطوف نمودند. کمیته CDI آقای جعفرزاده نماینده شورای ملی مقاومت را متقاعد کرد که اطلاعات سرویس های جاسوسی اسرائیل را بصورت عمومی مطرح نماید. این نکته حائز اهمیت است که سرویس های جاسوسی اسرائیل در اواسط دهه نود با مجاهدین خلق رابطه برقرار کرده بودند و این پرده نمایش در حال حاضر برای جعفرزاده آماده شده بود تا اهداف آنان را دنبال نماید. جعفرزاده سخنان خود را اینگونه شروع کرد: "آنچه امروز من با شما در میان میگذارم نتیجه تحقیقات و مطالعات سنگینی است که توسط کمیته دفاعی و مطالعات استراتژیک شورای ملی مقاومت ایران با استفاده از اطلاعات مقر فرماندهی مجاهدین خلق در داخل کشور انجام شده است" که البته این موضوع صحت نداشت. بر اساس منابع مطلع، اطلاعات جعفرزاده از سرویس های جاسوسی اسرائیل کسب شده بود که البته این نکته اهمیت چندانی نداشت. آنچه جعفرزاده مطرح کرد میتواند تاریخ معاصر را تغییر دهد. اگر چه در ظاهر مهمترین فعالیت هسته ای ایران حول نیروگاه هسته ای بوشهر دور میزند ولی در حقیقت تعداد زیادی برنامه های هسته ای سری بدون اطلاع آژانس بین المللی انرژی اتمی IAEA در حال انجام میباشد. یکی از سری ترین پروژه ها تأسیسات هسته ای نطنز است که در حدود 100 مایلی شمال اصفهان واقع میباشد. برنامه دیگر تأسیسات اتمی اراک است که در 150 مایلی جنوب تهران قرار دارد. این دو پروژه تاکنون مخفی نگاه داشته شده اند. جعفرزاده سعی کرد تا اطلاعاتی راجع به تأمین کننده، سازنده، روابط اداری و همچنین برنامه های زمانبندی دقیقی که در این دو مرکز در حال انجام است ارائه نماید. در مصاحبه مطبوعاتی، خبرنگارانی از وال استریت جورنال، آسوشییتد پرس، فاکس نیوز، آژانس خبری فرانسه و شبکه الجزیره حضور داشتند. خبرگزاری الجزیره سعی کرد که اظهار نظر دولت ایران در مورد این اطلاعات را جویا شود که عکس العملی را بدنبال نداشت. افشاگری جعفرزاده در وسایل ارتباط جمعی آمریکا و سایر دنیا چندان انعکاسی نیافت چون در آن زمان توجه دنیا معطوف به تولید سلاح های کشتار جمعی در عراق و بیانیه های جنگ طلبانه ای که توسط دولت آمریکا پخش میشد بود. در اولین نگاه به نظر رسید که نقشه اسرائیل با شکست مواجه شده است. ولی ماه ها و سالها بعد، این مصاحبه مطبوعاتی کوتاه جعفرزاده در یک روز گرم و شرجی در ماه اوت 2002، به یک بحران جهانی در تابستان 2006 تبدیل شد که جهان را به لبه پرتگاه یک بحران کشانده است. تصمیم من به بازگو کردن داستان این مسیر از وزارت خارجه آمریکا تا اعماق آن به این معنی نیست که من ناظر دست اول قضایا بودم بلکه بخاطر این است که نبودم. بجای بازگو کردن وقایع از دید ناظری که خود از عوامل اصلی آن بوده بهتر است که مسئله را از دیدگاه یک فرد مطلع به این موضوع مطرح نمایم. اگر چه من در هیچ یک از بازرسی های تسلیحاتی داخل ایران شرکت نداشتم ولی در تعداد زیادی از بازرسی های الزامی سازمان ملل در عراق شرکت داشتم. من در مباحث شورای امنیت در مورد چگونگی برخورد با عراق حضور داشته و ناظر بر رفت و آمدهای دیپلماتیک پشت پرده دولت ها در این مورد بوده ام. من در نشست های کاخ سفید، وزارت خارجه، پنتاگون و سیا و همچنین در نشست های مقر آژانس بین المللی انرژی اتمی IAEA در وین و در میادینی که این سیاستها را نهادینه میکنند حاضر بوده ام. من شاهد درماندگی و استیصال کشوری که بازرسی ها در آن انجام میشد (در این حالت عراق ولی در حالت بعد ایران )، زمانی که آنها با مشکلات و تناقضات اهداف سیاست آمریکا مبنی بر تغییر رژیم که بصورت لایه به لایه به سمت کنترل تسلیحات و خلع سلاح پیش میرفت دست و پنجه نرم میکردند، بودم. من اغلب بازیگران این بازی را چه دیپلمات ها در اروپا و چه جاسوسان اسرائیل و بازرسان ایالات متحده را از نزدیک میشناسم. من ساعت ها در مورد مسئله ایران و مسئله هسته ای آن بحث کرده و به این نتیجه رسیده ام که در مورد ایران تاریخ در حال تکرار شدن است. من از این تشابه بین اینکه آمریکا، اسرائیل، اروپا، روسیه و سازمان ملل تلاش های جمعی خود را به دلایل واهی (سلاح های میکربی وشیمیایی) به جنگ در عراق معطوف کردند و اینکه امروز به صورت قدم به قدم در مورد ایران در حال انجام است متعجبم. شواهد بسیار زیادی وجود دارند که نشان میدهد مسیر بحرانی که توسط شبح برنامه های هسته ای ایران در حال انجام است بیشتر به برنامه تغییر رژیم در تهران میماند تا به معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای و خلع سلاح کشور ایران. نگارش این کتاب کار سختی بود. موضوع در بسیاری از موارد پیچیده بود و به سادگی در دام یادداشت های تکنیکی و دیپلماتیک می افتادم و من حداکثر سعی خود را کرده ام تا در این دام نیفتم و همچنین چهارچوب تکنیکی و دیپلماتیک را طوری تنظیم کرده ام که داستان برای خواننده قابل فهم و درک باشد. بسیاری از اطلاعات فنی در مورد برنامه های هسته ای ایران از گزارشاتی که توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی در خصوص کارهایی که در ایران انجام داده اند مورد استفاده قرار گرفته است. در جایی که نیاز بود بسیاری از کارشناسان اکتشاف اورانیوم، و فرآوری آن تا رسیدن به مراحل بعدی، مورد مشاوره قرار گرفته اند. استفاده از منابع برای نگارش این کتاب و دسترسی به منابع خارجی و منابع منتشر شده توسط IAEA و مطالب مطرح شده در وسایل ارتباط جمعی بسیار مشکل بود. با توجه به طبیعت سیاسی موضوع هسته ای ایران کلیه کسانی که در این موضوع به نحوی مشارکت داشته و با من صحبت نمودند خواستند که تحت هیچ شرایط و فرمی شناخته نشوند. با این وضعیت من به اطلاعاتی بسنده کردم که آنها در ابتدا به عنوان یک راهنمایی کلی در خصوص تحقیقات من از منابع و گزارشات منتشره در مورد ایران ارائه نمودند و مطالبی را انتخاب کردم که واقعیت ها را بهتر منعکس مینمود. اغلب در خصوص اطلاعاتی که من بصورت یک داستان بطور مستقیم از یک منبع اخذ میکردم، همواره سعی می نمودم تا هویت آن شخص یا اشخاص را حفظ نمایم. اینها شامل کلیه اساتید دانشگاه ها از اقصی نقاط دنیا، بازرسان تسلیحاتی که در برنامه های هسته ای ایران بودند (در گذشته و حال)، متخصصین هسته ای (در مورد انرژی هسته ای و تسلیحات)، منابع جاسوسی در اسرائیل، اروپا، ایالات متحده آمریکا و منابع دپپلماتیک در اورپا و آمریکا میشوند. من تلاش نمودم که به منابع دولت ایران نیز دسترسی داشته باشم و به من گفته شد که ویزا نیز جهت ورود به ایران برایم صادر خواهد شد تا بتوانم مصاحبه ها و دیدارهایی که بتواند در این کتاب مورد استناد قرار گیرند داشته باشم اما در آخرین لحظه دولت ایران از این امر پشتیبانی ننمود. من لیست افراد و سؤالاتی را که داشتم ارائه دادم و فکر میکنم که ایرانی ها بخاطر طبیعت برخی از سؤالات خود را از این موضوع کنار کشیده اند. من سعی کردم تا در ادامه این داستان بی طرفی خود را حفظ نمایم ولی بایستی این موضوع را نیز پذیرفت که دولت ایران از این موضوع حمایت نکرد. بهرحال، هر گونه جهت گیری منتج از این برخورد توسط عقاید خود من در مورد سیاست آمریکا در خاور میانه بعد از نزدیک به یک دهه درگیری در خصوص موضوع عراق که در معرض آن بوده ام خنثی شده است. بنابراین امیدوارم که این دو بتوانند یک دیگر را در بیان داستان بحران ایران متوازن نمایند. چگونه این بحران، و داستان افراد و سازمان هایی که درگیر بودند، داستانی که پر از غرور، تأثر، درستی، و نیرنگ بود، بوجود آمد؟ این داستانی از اطلاعات و بی تفاوتی، و ترس ناشی از جهل است. مهمتر اینکه، این داستان واکنش قوی ملی، توسط طرف های بسیار، و عواقب ناگوار چنین چیزی میباشد. به این ترتیب، داستان مملو از احساس تهوع آور داژاوو déjá vu (مترجم: لفظ فرانسه به معنی قبلا دیده شده، احساس تجربه یا آشنایی قبلی با شخص یا مکان جدید) بطوری که گویی تمامی آنرا قبلا دیده ایم است، با توجه به اینکه انگشت اتهام به سوی عراق به جای ایران نشانه رفته است. به دلیل اینکه ما این داستان را که قبلا آشکار شده است دیده ایم، این بار که در مرحله نقل داستان هستیم، قادر به فهم مسیری که ما را از عمق بحران با ایران دور میکند، و همچنان هم زمان یافتن این حقیقت است که چرا در پایان رفتار ناخوشایند، انسانها ممکن است در کشاندن مجموع دنیا به لبه پرتگاه موفق باشند. فصل یک بحران بوجود آمده در اسرائیل A Crisis Made in Israel |
|
با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:
|