|
|
|
نامه به دکتر مسعود بنی صدرتاریخ: مرداد 1386 نامه شماره 4 از سری دوم مسعود جان سلاماز بابت نامه ات و همچنین کتابها وسی دی هایی که فرستاده بودی بی اندازه متشکرم. از اینکه زودتر رسیدن آنها را اطلاع ندادم جدا عذرخواهی میکنم. در این نامه با اجازه میخواهم اول به سراغ موضوع مورد بحث در نامه قبلی بروم. در خصوص طرحی که در نامه قبلی مطرح کرده بودم واکنشی هم از جانب سازمان مجاهدین خلق به قلم آقای احمد فروغی به دستم رسید که در نامه حاضر حین پاسخ به نامه تو جواب مقاله آقای فروغی را هم میدهم و امیدوارم که این نامه، مانند نامه قبلی، به نظر ایشان نیز برسد. البته مقاله آقای فروغی به رسم ادبیات تمامی فرقه ها و از جمله سازمان مجاهدین خلق مملو از ناسزا و تهمت و قلب واقعیات است که موضوع مهمی نیست و در برخورد با فرقه ها باید فرهنگ و لحن سرکوب و توهین و تخطئه آنان را هم تحمل کرد. ابتدا در خصوص نامه خودت لازم است که چند نکته را مشخص کنم چون گویا در نامه قبلی خوب توضیح نداده بودم و ممکن است برای برخی دیگر نیز سوء تفاهمی که برای تو پیش آمده است پیش آمده باشد.
و اما در خصوص مقاله آقای احمد فروغی در واکنش به طرح مربوطه که ایشان با زیرکی تمام برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتی که به عهده سازمان گذاشته شده آنرا "طرح نجات رژیم" نامیده اند نیز مطالبی را باید بازگو کنم.
و اما مسعود جان میخواهم از خودت سؤال کنم که آیا جای تعجب ندارد که سازمان مجاهدین خلق که دائما از عدم ارتباط با داخل کشور و مردم ایران به دلیل جو خفقان می نالد و شکایت دارد نسبت به چنین امکانی که جهت رابطه با هموطنان ایرانی بوجود می آید اینطور واکنش منفی و حتی هیستریک نشان میدهد؟ راستی در رویارویی کادرهای پیچیده و از کوره ها عبور کرده و روز و شب آموزش دیده سازمان با خانواده های بعضا کاملا به لحاظ سیاسی ساده و کم اطلاع علی القاعده چه کسی بر روی چه کسی باید تأثیر بگذارد؟ و راستی چرا سازمان از این امکان برای رساندن پیام خود به خانواده ها و جذب آنان استفاده نمیکند و چرا از اینکه اعضای چندین و چند ساله اش سه روز بدون حضور مسئولین سازمان با خانواده های خود سپری کنند اینقدر به وحشت افتاده است؟ و البته از آقای احمد فروغی میخواهم سؤال کنم که چرا دیدار اعضا با خانواده هایشان را مترادف با دست کشیدن آنان از آرمان ها و اعتقادات خود تلقی میکنند؟ من شخصا امیدوارم که سازمان مجاهدین خلق به چنین پیشنهادی از جانب خانواده ها پاسخ مثبت بدهد و بر خلاف سایر فرقه ها بر ممنوعیت ارتباط مستقل اعضا با خانواده های خود پافشاری نکند. مسعود جان من هم در پایان میخواهم یک فیلم که جدیدا دیده ام و مربوط به موضوع فرقه ها میشود را معرفی کنم. نام فیلم Rise (Blood Hunter) میباشد. فیلم بازگو کننده داستان زنی است که جذب یک فرقه میشود که رهبر آن بیشاپ نام دارد که ثروتش بی حساب است. افراد این فرقه به قدری تحت سلطه رهبر فرقه قرار دارند که والدین و خانواده و دوستان سابق خود را دشمن خود بحساب می آورند که باید به شدت از آنان متنفر بوده و حتی در صدد نابودی آنان برآیند. این زن از فرقه جدا شده و تصمیم میگیرد که بر علیه بیشاپ اقدام کند و حتی او را بکشد اما تک تک اعضای فرقه مانع و سد راه او میشوند که او مجبور میشود بسیاری را بکشد. وقتی دستش به بیشاپ میرسد آنقدر هنوز با وجودی که از وی جدا شده و علیه او قیام کرده مسحور اوست که قادر به کشتن او نیست و نهایتا وقتی تصمیم میگیرد که این کار را انجام دهد از یک نفر درخواست میکند که به محض اینکه وی بیشاپ را کشت او خود این زن را به قتل برساند چون قادر به ادامه زندگی نخواهد بود. متأسفانه فیلم مملو از سکانس های تخیلی است اما بهرحال دیالوگ های اعضای فرقه با خانواده هایشان و میزان زیر سلطه بودنشان در درون فرقه بسیار جالب توجه است. دیگر خداحافظی میکنم. به امید دیدار هرچه زودتر قربانت ابراهیم
|
|
با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:
|