بخش یازدهم

جدا شدن از فرقه

برخی اوقات افراد از اعضای سابق فرقه ها سؤال میکنند که، "چرا شما صرفا از جای خود بلند نشده و از فرقه خارج نشدید؟" هیچ پاسخ ساده ای به این پرسش وجود ندارد، چرا که فاکتورهای متعددی در نگاه داشتن یک عضو فرقه در اسارت گروه دخیل هستند. در اغلب موارد، هیچ قید و بند فیزیکی در کار نیست. اگر چه برخی گروهها کسانی را که سعی در جدا شدن می نمایند را مورد تنبیه قرار داده و زندانی میکنند. اما در تمامی موارد، بندهای روانی و ذهنی که گسستن آنها به مراتب مشکل تر است نقش اصلی را ایفا نموده اند.

 

 

چرا جدا شدن از فرقه سخت است؟

زمانی که یک فرد بواسطه نفوذ روانی و گروهی که توسط یک فرقه القا میگردد جذب شود، فرد مربوطه 5 موردی که من در زیر می آورم را تجربه مینماید:

  1. فریب دادن، این کار در طول پروسه جذب و در طول مدت عضویت ادامه دارد.

  2. تضعیف جسمی، بدلیل ساعت ها کار متوالی و میزان بالای تعهد کاری، فشار روانی، و محدودیت های داخلی و عدم تطابق جسم  با همه اینها بوجود می آید.

  3. ایجاد وابستگی، به راه های مختلف، در نتیجه قطع ارتباط با دنیای خارج، ایجاد میگردد.  

  4.  وحشت آفرینی، بدليل اعتقادات القا شده به فرد از جانب فرقه مبنی بر اینکه فردی که فرقه را ترک کند زندگی واقعی را در خارج از فرقه نخواهد یافت بوجود می آید.

  5. حساسیت زدایی، به طوری كه آنچه كه زمانی فرد را ناراحت میکرد دیگر برایش مهم نیست. (به عنوان مثال، فهمیدن این مطلب كه پول جمع آوري شده در فعالیت های جمع آوری پول صرف زندگی تجمّلی رهبر به جای اهداف اعلام شده میگردد، یا مشاهده اینکه با بچه ها بدرفتاری میشود یا حتی کسانی کشته میشوند حساسیتی بر نمی انگیزد)

اعتقادات

در میان اعمال نفوذ های بسیاری که بر موانع یک عضو فرقه بر سر راه صرفا بلند شدن و بیرون رفتن از فرقه می افزایند، مقوله اعتقادات احتمالا اولین فاکتور و نقطه شروع است. اعتقاد یا احساس تعهد شما يك نيروي قوي است – چه اینکه این اعتقاد مشخصا مربوط به خدا یا مذهب خاصی شود، چه به مقوله سياسي معین، حقوق حیوانات، زندگی در روستا و آزاد بودن، خانواده شما، یا وجود جادو و جمبل مربوط گردد. قادر بودن به پیاده کردن اعتقادات و عمل کردن بر اساس ایده آل ها براي مردم خيلي جاذبه دارد. به نظر میرسد كه این يك واکنش نرمال انسانی است كه ما میخواهیم به یک چیزی اعتقاد داشته و به آن عمل نمائیم؛ ما نياز به اعتقادات مشخص داريم كه به ما كمك كند تا جهان پیرامون خود را بشناسیم.

در جهان فرقه ها، اعتقاد چسبی است كه فرد را به گروه مي چسباند. شما شروع به همراهی ميكنيد، مهم نبست كه در چه گروهی باشید، چرا كه شما به گروه اعتقاد دارید. شما به اهداف و افرادی كه با شما كار ميكنند اعتقاد دارید. شما به رهبر اعتقاد دارید. شما باور دارید كه در حال نتیجه گرفتن از عملكردتان هستید.

در بسیاری از فرقه ها، به شما گفته میشود كه، به منظور برخورداری از اعتقادات گروه، شما باید تغييرات مشخّصی در خودتان بوجود بیاورید. بنابراین شما خواهید گفت: "خوب، من اينرا قبول ميكنم، من به این موضوع اعتقاد دارم، من با آن موافق هستم، پس این تغييرات را بوجود خواهم آورد،" و به تدریج تغییرات مربوطه شروع به ایجاد شدن ميكنند و نهایتا تأثیرات راديكالي بر روي افکار و اعمال شما بوجود مي آورند، اگر چه شما نسبت به مکانیزم این تأثیرات اشراف کامل ندارید.

صداقت و وفاداری

دومین نفوذ اصلی كه افراد را در فرقه ها نگاه میدارد این است  كه اغلب افراد انسان هايي صادق و درستکار هستند. آنها میخواهند اعمال خوب انجام داده، غمخوار دیگران بوده،‌ و در زندگی كاري انجام داده باشند. و آنها ذاتا وفادار هستند. اغلب افراد وقتی به چیزی متعهد میشنود، به سادگی عهد خود را نميشكنند.

بنابراین وقتی به گروهی تعهد میدهید و گروه مربوطه بنابر اعتقاد شما بر حق است، بسیار مشکل است كه عقب بكشيد. بعدا، وقتی مشاهده ميكنيد كه آنچه پیرامون شما میگذرد قابل فهم نیست، ممکن است به خودتان بگوئید:‌ "خوب، وقتی من گفتم كه این كار را انجام خواهم داد، به من گفته شد كه این راه دشوار خواهد بود. حالا، برخی از این موارد به نظر من درست نمیرسند، ولی من گفتم كه در كنار آنها خواهم ماند، و در این خصوص تعهد دادم. من قدری دیگر هم مي مانم تا ببینم چه میشود".  البته تمام این مدت رهبری و هر کس دیگری در اطراف شما به شما ميگويند كه بهتر است همراه باشید – خواه به صورت مستقیم و خواه با کلماتی نه چندان مستقیم.

این واقعیت كه مردم دوست ندارند كه برگردند و بگویند‌ "من بريده ام"‌  نیز در این خصوص عمل ميكند. به جاي اینکه افراد ببرند، آنها با وضعیت كنار مي آیند و باز هم كنار مي آیند. هر چه بیشتر كنار بيايند، بیرون آمدن مشکل تر میشود، بنابراین عدم تمایل به اینکه فرد بریده به حساب بیاید نیز عنصر دیگری است كه افراد را در فرقه نگاه میدارد.

چهره های دارای اتوریته

            نکته مهم دیگر از وجوه اعمال نفوذ این مطلب است كه ما طوری بار آمده ايم كه به افراد دارای اتوریته، رهبران، و افرادی كه به ما پاسخ سئوالاتمان را بدهند احترام بگذارم. در جواني و در تمام سالهای مدرسه به ما گفته شده است كه راه حل ها و اتوریته هايي وجود دارند. ما باید به پاسخ ها گوش بدهیم و از كساني كه "بهتر ميدانند"‌ تبعیت كنيم.

            بنابراین، وقتی به شما گفته میشود كه در خصوص فرقه تان سئوال نكنيد، منطق شما در انجام آنچه كه به شما گفته شده است اینست كه اگر مخالف آن انجام دهید بي احترامی به رهبر،‌ كه همه چیز را میداند، کرده اید. رهبر بهتر میداند. رهبر تمامی پاسخ های قوي را دارد. لذا سوالات و تردید های شما تقبيح میشوند.

            جهت اعمال این منطق جهت اطاعت از رهبر،‌ هر گروه معمولا خطوطی براي اجرای تنبیهات براي كساني كه نقض کننده دستورات هستند دارد. بطور خاص، زمانی كه شما چیزی را مورد سئوال قرار میدهید، شما را وادار ميكنند تا احمق جلوه كنيد و بریده،‌ جاسوس، مأمور دشمن، کافر، یا شیطان، یا هر واژه تحقیر آميزي كه در گروه بخصوص شما مورد استفاده قرار میگردد خوانده شوید. همیشه يك زبان درونی با واژه های بخصوص براي توهین و تحقیر وجود دارد. به نوعی، شما وادار میشوید كه نسبت به تردید یا طرح سئوال احساس بدی داشته باشید. شما بوسیله منطق بسته فرقه و با فشار جمع متقاعد میشوید كه سئوال کردن به معنی عدم اعتقاد كافي است. بنابراین شما از سئوال کردن پرهیز ميكنيد.

            نهایتا، انسان ها در هر محیطی هر آنچه براي بقا لازم است را انجام میدهند. وقتی عضو يك فرقه هستید، بخش بزرگی از محیط شما و بخش مهمی از انتخاب شما در زندگی کنترل شده است : منابع مالي شما، دسترسی به اطلاعات، كاري كه ممکن است انجام دهید، وقت آزاد شما، حلقه ارتباطات اجتماعی شما،‌ برخی مواقع حتی روابط جنسی شما تحت کنترل قرار میگیرد. شما خود را منطبق كرده و مي آموزيد كه طوری عمل كنيد كه بقا داشته باشید تا بتوانید بخشي از گروه باقی بمانید. تغيير کردن و با جریان آب شنا نمودن و سعی در اینکه يك معتقد و يك مرید خوب باشید ساده تر از مقاومت کردن است.

فشار جمع و فقدان اطلاعات

            فشار جمع يك فاکتور حیاتی در نگاه داشتن افراد در فرقه است. اعضای سابق فرقه ها به من گفته اند: " ما در گروه دکتر ها و وكلا و کارکنان امور اجتماعی، افرادی با انواع مدارک تحصیلی عالی،‌ و افراد بسیار مطلعي داشتیم. من به اطراف نگاه ميكردم،‌ و فكر ميكردم كه، خوب جو Joe هنوز این كار را انجام ميدهد. ماری Mary‌ نیز هنوز این كار را انجام میدهد. پس فقط این من هستم، فقط من هستم‌ كه مشکل دارم. حتما من يك عيبي دارم. بنابراین صرفا من باید بیشتر تلاش بکنم."

            اعضای فرقه اینطور استدلال ميكنند که فرد ديگري خلاف فرقه صحبت نميكند – البته چون فرد ديگري نمیتواند خلاف فرقه صحبت كند. كسي كه اينكار را بكند احساس تنهايي، انزوا، آلودگی، و ناحق بودن خواهد كرد. بطور مستقیم یا بطور غير مستقیم، تمامی اعضای فرقه ها بطور فعال يكديگر را تشویق ميكنند كه به روش معيني رفتار نمایند. از آنجا كه ما موجوداتی اجتماعی هستیم، مقاومت در برابر چنین فشارهايي مشکل است.

            بعلاوه، عدم صداقت فرقه در خصوص بسیاری از مسائل اعضا را از اینکه بفهمند چه اتفاقی حقیقتاً در حال وقوع است باز میدارد. اعضا تنها از دریافت اطلاعات خارج از فرقه باز نگاه داشته نمیشوند، بلکه حتی در خصوص فرقه، رهبر، و فعالیت های فرقه نیز به آنها دروغ گفته شده و فریب داده میشوند. اهمیت یا تأثیر عملکردهای فرقه بزرگ تر از آنچه كه حقیقت دارد نشان داده میشوند؛ وجهه رهبر، اگر تماما به دروغ ساخته نشده باشد، بزرگنمايي میشود؛ تعداد اعضا یا هواداران اغلب با غلو اعلام میشود تا گروه بزرگتر و محبوب تر جلوه كند؛ و وقایع جهان، و همچنین برخوردهای جهان خارج با فرقه، قلب میشوند. تمامی این افسانه های مربوط به فرقه و جامعه پیرامون آن نه تنها توسط رهبر بلکه توسط حلقه درونی رهبری ساخته و پرداخته میشوند. نتیجتا فقدان اطلاعات در ميان اغلب افراد باعث میشود تا آنان نتوانند ارزیابی درستی از وضعیتی كه در آن قرار دارند بنمایند.

خستگی و سردرگمی

خستگی و سردرگمی، ناتوانی اعضای فرقه را در واکنش نشان دادن افزایش میدهد. در اغلب گروه ها،‌ اعضا وادار میشوند تا صبح و ظهر و شب كار کنند. تعجبی ندارد كه آنها همیشه خسته هستند و قادر نبستند درست فكر کنند. بعد از سالها كار شانزده الی بیست ساعت در روز و هفت روز در هفته، بدون تعطیلی و بدون مرخصی، بدون تفریح و سرگرمی، و بدون رابطه واقعی و عاطفی با همسرتان، حتی اگر دارای همسر باشید، نتیجتا در يك جهان مه آلود و مبهم زندگی ميكنيد. برخی اعضای سابق اینطور تشریح ميكردند كه گويي پرده ای در مقابل چشمانشان كشيده شده بود بطوری كه انگار با جهان مادی سروکار نداشتند. آنها طوطی وار مواردي را آموخته بودند. برخی مردم به این افراد میخندند و مي گویند:‌ "اوه، فلان و بهمان عضو فرقه چشمان بي روحی دارد." خوب، در واقع امر به همين صورت است. و این مسئله بعضا به خاطر خستگی مفرطی است كه فرد مربوطه دچار آن مي باشد.

وقتی شما نتوانید فكر كنيد، وقتی احساس كنيد كه گويي بطور روز به روز بقايتان تمدید میشود، تمامی آنچه كه میخواهید انجام دهید اینست كه آن روز را بدون اینکه به اشکال مختلف كه در گروه معمول است سرکوب شوید سپري نمائید – ‌ كارهاي تکراری و بي معنی، انتقاد یا جمع آوری كمك مالي به میزان بالا،‌ یا بدرفتاري جنسی یا سایر موارد اعمال خشونت. شما تحمل ميكنيد، و تحمل ميكنيد،‌ و تحمل ميكنيد. شما بطور فزاینده ای سردرگم شده ايد ولی راهي نميشناسيد تا با سردرگمی خود برخورد نمائید.

شما ممکن است در مراحل اوليه سئوالاتی كرده باشيد‌، ولی وقتی جا افتاديد‌‌،‌ حتی فرصت فكر کردن به اینکه آن سوالات چه بودند یا الان به چه صورت مطرح هستند را هم ندارید. تمام آنچه میخواهید انجام دهید اینست كه آن روز را به پایان برسانید تا شاید مختصری استراحت كنيد. و امیدوار باشید تا بقا یابید.

جدا شدن از گذشته

يك فاکتور محسوس كه افراد را در فرقه ها نگاه میدارد اینست كه آنان از گذشته خود جدا میشوند. در تقریبا تمامی این گونه گروه ها‌، در طول زمان‌، رابطه تان با گذشته تان قطع میشود. دیگر اعضای خانواده یا دوستاني كه به گروه نپیوسته اند را نمي بينيد. ممکن است تلاش نمائید تا آنها را نیز عضو گيري نمائید، و آنها علاقمند نبوده باشند. در موارد بسیاری، دیگر به هیچ وجه ارتباط چندانی با جهان خارج ندارید.

برخی افراد در تمامی دوران عضویت خود صرفا در درون گروه كار ميكنند. آنها روزمره به سر كاري در بیرون از فرقه نميروند. آنها ارتباط انسانی كمي دارند و یا هیچ ارتباطی به غير از با اعضای فرقه ندارند. اگر آنها براي جذب نیرو یا اجرای يك قرار ملاقات از جانب سازمان یا شرکت در يك برنامه عمومی بروند، صرفا به منظور خاصی پا به جهان خارج گذاشته اند. هرگونه ارتباط آنان با دیگران دارای يك تصنع کامل بوده و توسط گروه کنترل شده است، از قبل فرد مربوطه توجیه شده و بعد از برنامه نیز مجددا توجیه میشود،‌ و با استفاده از مکانیزم گزارش گيري مفصل همراه با جزئیات، رفتار فرد وقتی كه از فرقه دور است مانیتور میگردد.

به این ترتیب، تمامی جهان شما،‌ همان افرادی خواهند بود كه با آنها هستید –  كاري كه هر روز انجام میدهید، ملاقات هايي كه اجرا مینمائید،‌ و خانه اي كه در آن احتمالا همراه با سایر اعضا زندگی ميكنيد. شما کاملا با چنین جهانی احاطه شده ايد‌، و عاقبت گذشته خود را فراموش ميكنيد.

حتی فراموش ميكنيد كه قبل از پیوستن به فرقه چه كسي بودید. در برخی گروه ها،‌ افراد اسامی جدید انتخاب ميكنند و اغلب نام واقعی اعضای دیگر را نمیدانند. حتی كساني كه زندگی مشترکی دارند اجازه ندارند به هم خانه اي خود نام واقعی شان را بگویند. همه چیز باید سري باقی بماند: به افراد رهنمود داده میشود تا براي دریافت نامه هاي خود از صندوق پستی استفاده کنند، هر کجا امکان داشت هویت غير واقعی بكار گیرند،‌ و بي سر و صدا كار کنند. نامي دیگر،‌ هويتي کاملا جديد‌، و ارتباط كم با گذشته تان – اینها اعمال نفوذ های قوي هستند كه افراد را در گروه محصور نگاه میدارند.

بعد از زندگی در محیطی كه همه مثل يكديگر فكر ميكنند و مثل هم عمل مینمایند،‌ حتی اگر شما به اندازه كساني كه در فرقه های بسیار محدودتر هستند سر براه نباشید،‌ دیدگاه های شما آب میروند و قدرت رابطه برقرار کردن شما تحلیل میرود. اگر این اتفاق بیفتد كه خانواده خود را ملاقات كنيد، آنقدر احساس غريبي ميكنيد كه تمام آنچه كه میخواهید اینست كه فورا به گروه برگردید. اگر چه زندگی فرقه اي غم انگیز و تأسف بار است،‌ اما در برخی موارد به طور عجیبی گروه تنها جايی است كه در آن احساس راحتی ميكنيد زیرا جايی است كه با آن آشنايی پیدا كرده ايد. جايی آشنا، محیطی كه روزمره در آن بوده ايد،‌ خانه شما و خانواده شما.

در این وضعیت،‌ فكر کردن به ترك گروه کاملا غير معقول میشود. اگر حتی به فكر فرار بيفتيد،‌ خواهید گفت كه:‌ "کجا خواهم رفت؟ چكار خواهم كرد؟‌ چه كسي من را خواهد پذیرفت؟‌"‌ شما آنقدر اعتماد به نفس خود را از دست داده ايد كه حتی ایده ترك گروه نیز غير قابل تصور است. شما نمیتوانید فکر كنيد كه جهان كوچك حفاظت شده را ترك كرده و به بیرون، به جهان وحشتناک كه تمامی اين مدت تعلیم دیده ايد كه آنرا نامناسب، شرارت بار،‌ جامعه بور‍ژوايي، يا شیطانی تصور كنيد، قدم بگذارید. کافران شما را نخواهند پذیرفت. به محضی كه بفهمند شما چه كسي هستید بلافاصله کشته شده يا تحت تعقیب قرار خواهید گرفت. هیچ كس شما را استخدام نخواهد كرد؛ هیچکس شما را نخواهد خواست؛ شما هیچگاه با كسي رابطه نخواهید داشت. شما محکوم به شکست خواهید بود.

به هر ترتیب تمامی اینها از ذهن شما خواهد گذشت زیرا در فرقه به شما همين چیزها گفته شده است، و شما در طول جلسات آموزشی آنها را در درون خود کاشته ايد و قدرت فرقه شما را احاطه كرده است. به دلیل جدايي كامل شما از جهان خارج،‌ تصور ميكنيد كه هرگز قادر به ترك گروه نبستید،‌ و لذا وارد يك نوع ناتوانی عاطفی و روانی میشوید. (بدون در نظر گرفتن اینکه بسیاری از اعضای فرقه ها دسترسی محدودی به پول دارند و عملا تصور نميكنند كه حتی اگر فرقه را ترك کنند بتوانند زیاد دور شوند)

ترس

دلیل ديگري كه افراد فرقه ها را ترك نميكنند بسادگي اینست كه آنها ميترسند. بسیاری از گروه ها جداشدگان را تحت تعقیب قرار میدهند. آنها را تهدید ميكنند، تنبیه ميكنند، آنها را بازداشت خانگی ميكنند. اگر اعضا سعی نمایند جدا شوند‌، توسط فرقه بازداشت میشوند؛ اگر آنها این اشتباه را مرتکب شوند كه به كسي بگويند كه به فكر ترك گروه افتاده اند، از فعالیت های گروه منع شده، منزوی گردیده،‌ و تنبیه میشوند. آنها مورد انتقاد قرار میگیرند، روي صندلی داغ نشانده میشوند (يعني به شدت در حضور جمع مورد م‍واخذه سنگین قرار میگیرند)،‌ و در اغلب موارد نسبتا به سرعت متقاعد میشوند كه بمانند. به عنوان عضو گروه، شما نسبت به چنین اتفاقاتی آگاه میشوید و جرات نميكنيد تا چنین سرنوشتی را براي خود رقم بزنید. بار دیگر، ترك گروه يك ایده غیر عملی به نظر میرسد.

در برخی موارد، اعضا اخراج میشوند. آنها به معنی دقیق کلمه از گروه بیرون انداخته میشوند یا در مقابل يك بیمارستان روانی با جلوی خانه والدينشان رها میشوند. سپس، وقتي مسئولین به فرقه باز میگردند، اخراج شده ها مورد افترا و اتهام قرار ميگيرند. آنها را در جرگه دشمنان و ضد مردمان وارد ميكنند. دروغ های شاخ دار در خصوص آنها گفته میشود تا خط فرقه مبنی بر اینکه آنها دیگر عضو فرقه نیستند جا انداخته شود. اینچنین مورد اتهام قرار گرفتن چشم انداز خوش آيندي براي كسي كه به فكر ترك گروه افتاده است ترسیم نميكند. تصویر مترود بودن بخش مهمی از ذهن را اشغال ميكند و تصور چنین وضعیتی خيلي بدتر از مرگ به نظر میرسد.

احساس گناه بخاطر آلوده شدن

آخرین فاکتوری كه درهای خروجی را میبندد آلوده شدن عضو فرقه در فعالیتهای گروه است. ترك این مسئله دشوار است -  بعضا به خاطر اینکه هنوز بخشي از شما میخواهد باور كند كه این كار به سرانجام خواهد رسید، ‌و بعضا به دلیل اینکه احساس شرم و گناه دارید. شما در فعالیت هايي شرکت داشته ايد كه در زندگی نرمال احتمالا هرگز تصور آنرا هم نميكرديد – اعمالی كه اخلاقا نادرست بوده و فعالیت هايي كه هرگز باور نميكرديد كه بتوانید به اجرا در آورده یا براحتی شاهد انجام آنها باشید. احساس چنین گناه و شرمي افراد را در فرقه نگاه میدارد. این مسئله آنها را از اینکه بسادگي بگویند: "من همين حالا بلند میشوم و میروم" باز میدارد.

بر اثر بودن در يك فرقه و تجربه تمامی این اعمال نفوذ ها، يك وابستگی القا شده بوچود مي آيد. شما ممکن است در بدو شروع يك فرد کاملا خود رأی و مستقل بوده باشید، ولی بعد از مدت زمان معيني،‌ حتی اگر نخواهید بپذیرید،‌ کاملا به گروه براي تمامی نیازهای اجتماعی، نیازهای خانوادگی، خودشناسی، و نجات خود وابسته میشوید. به درجات مختلف، هر روز به شما گفته میشود كه چكار بكنيد،‌ و لذا تغيير حالت میدهید. مانند بچه اي میشوید كه براي او فكر هرگونه عمل مستقل کاملا گیج كننده و تماما غير قابل تصور است. چگونه يك بچه میتواند بلند شود و محل خود را ترك كند بعد از اینکه به این باور رسانده شده باشد كه بدون هدایت رهبری و گروه قادر به ادامه حیات نیست؟

 

*‌     *     *     *

 

به دلیل تركيب قوي اعتقادات، وفاداري، وابستگی، احساس گناه، احساس ترس، فشار جمع، فقدان اطلاعات، و خستگی مفرط، كه تمامی اين موارد احتمالا وزن روانی برابر دارند، اعضا خودشان فرقه ها را ترك نميكنند. افراد وفادار و امانت دار بسادگي تعهدات خود را زیر پا نمیگذارند، و محیط فرقه به گونه ای است كه عملا ترك گروه را غير ممکن میسازد.

بسیاری از اعضای فرقه ها، خصوصا كساني كه در درون گروه در مدارات پائین تر باقی مي مانند، براي سالیان از يك وضعیت سردرگمی ذهنی و آسیب دیدگی روانی رنج میبرند. دیگرانی كه در سلسله مراتب سازمانی رشد ميكنند آموزش داده شده اند تا همچنان براي مدت مديدي در سیستم مغزشويي به کارشان ادامه دهند. آنان ياد میگیرند كه معجزات ساختگی، درمان های ساختگی ارائه داده، پیروزی های دروغین در خصوص فرقه نشان دهند، و بر روي فساد رهبری سرپوش بگذارند. نقش آنان وادار کردن افراد به اطاعت و وابستگی بوده، و آنها ياد میگیرند كه رفتار خود بعلاوه رفتار رهبر را توجیه نمایند. علیرغم اشراف به کذب مطالب،‌ آنها در فرقه بخاطر موقعیت و قدرتی كه از آن برخوردار هستند مي مانند. آنها همچنین بخاطر اینکه در دام نفوذی كه دیگران نیز گرفتار هستند قرار دارند در فرقه مي مانند. بعلاوه اينكه آنها احساس گناه و ترس شديدي از تهدیدات و تنبیهات فرقه دارند.

در تعدادی از فرقه ها، نگهبانان مسلح مراقب هستند تا جداشدگان و كساني كه مورد تنبیه قرار گرفته اند فرار نکنند. يك زن كه من در حال مداوای او بودم تلاش كرده بود از فرقه فرار كند كه توسط نگهبانان مسلح در داخل محوطه فرقه دستگیر و به مدت حدود يك سال حبس شده بود كه عاقبت موفق به فرار شد. به مدت دو سال بعد از آن، او همیشه با تمامی لباس هايش مي خوابید تا چنانچه اگر رهبر فرقه مربوطه نگهبانان خود را به سراغ او بفرستد بتواند به راحتی فرار كند.

صدمات روانی شديدي به دلیل زندانی کردن افراد تجربه شده است. تحقیر کردن اعضا كه محور مركزي اغلب فرقه ها را تشكيل داده و خصوصا در حین انجام تنبیهات، شدید است در صورت زنداني بودن فرد در فرقه به مراتب شدیدتر میشود. اعضای سابق كه چنین تجاربي را پشت سر گذارده اند اغلب در حین بازگو کردن دوران ناامیدی، تنهايي، و وحشت خود در مدتی كه در زندان بودند از خود بیخود میشوند. حتی بعد از اینکه عاقبت آزادی خود را بدست آوردند، آنها معمولا به مدت طولانی بدليل ترس همراه با صدمات عاطفی وارده همچنان در فرقه مي مانند. برخی اعضای سابق فرقه ها كه من در حال درمان آنها بودم تشریح کردند كه تحت شرایطی شبه زندان در درون فرقه شان براي مدت هايی از چند ماه تا هفت سال، برخی اوقات به دفعات متعدد قبل از اینکه عاقبت بتوانند فرقه را ترك كنند نگهداری میشدند. این گونه بازداشت ها بر اساس اسناد موجود در پرونده های حقوقی به اثبات رسیده و توسط اعضای متعددی بازگو گردیده است.

يكي از شاخص ترین داستان های بازگو شده در خصوص دشواری ترک یک فرقه مربوط به دو نفر است كه در مدارا ت بالای هرم قدرت قرار داشته و عمیقاً در قوانین و قواعد گروه ذوب شده بودند. وقتی آنان عاقبت فرار کردند، آنقدر حس وظیفه شناسي داشتند كه از فرودگاه به خانه مركزي فرقه تلفن زدند، نه تنها براي اینکه بگویند فرقه را ترك كرده اند بلکه اینکه بگویند به كجا میروند. مقام فرقه اي كه آنها با وی صحبت كرده بودند يك هواپیمای خصوصی اجاره كرد و به مقصد آنها پرواز نمود و با آنها دیدار كرد و آنها را به فرقه باز گرداند. دوستان آنها بعد از این واقعه دیگر نتوانستند محل آنها را بیابند.

 

 

روشهای ترک فرقه

خبر خوب اینست كه عاقبت اغلب اعضای فرقه ها گروه خود را ترك ميكنند. آنها این كار را به يكي از طرق زبر انجام ميدهند:

یکم، بسیاری بخاطر تمایل خودشان ترك ميكنند چرا كه به توهم خود پی میبرند، دل زده میشوند، یا میبرند، یا به این واقعیت پی میبرند كه فرقه آنچيزي كه ادعا ميكرد نیست. تضادها آنقدر بارز میشوند كه دیگر قابل اغماض نبستند. آنها شجاعت به خرج داده و رابطه خود را قطع ميكنند. اغلب يك حادثه مشخص استارت حرکت آنها را میزند. به عنوان مثال، به يك عضو فرقه كه مادرش از دو قاره دورتر براي دیدن او آمده بود بخاطر تمام نکردن وظایف فرقه ايش به مدت بيش از يكساعت اجازه دیدار داده نشد. اگر چه او با تأخیر در آن زمان ملاقات را انجام داد، اما این مسئله در ذهن او ادامه یافت تا اینکه بالاخره موفق شد طرح فرار خود را به اجرا بگذارد. اعضای فرقه كه به این شكل جدا میشوند به عنوان "خود جدا شده" خوانده میشوند.

دوم، برخی اعضا توسط فرقه بدلايل مختلف اخراج میشوند كه طیف گسترده اي از سیاست تصفیه آسیب دیدگان روانی و حتی جسمی بدليل فشارهای موجود در زندگی فرقه ای گرفته تا برنامه های مشخص شده كه در آن رهبر فرقه بدلايل اقتصادی یا دلایل دیگر تصمیم میگیرد سایز گروه را كوچك كند یا از شر يك نفر خلاص شود را تشكيل میدهد. برخی اوقات رهبر مایل است تعدادی از اعضای تأثیر نگرفته یا مستقل را قربانی كند تا درسي به دیگران داده باشد كه میتواند آنان را نیز اگر مراقب رفتار خود نباشند حذف نماید. اغلب چنین تصفیه هايي ترس شديدي در اعضای باقی مانده، كه ممکن است کاملا وابسته، دارای احساس گناه،‌ و متقاعد شده به اینکه قادر به ادامه حیات در جهان بزرگ نبستند، بجا میگذارد. اعضای فرقه كه به این صورت جدا میشوند بعضا "تصفیه شده" خوانده میشوند.

سوم، غير عضو ها – معمولا خانواده یا دوستان و تيمي متشکل از مشاورین خروج از فرقه و اعضای سابق – مم